سفری پرماجرا به اصفهان
بعد از گذشت پنجاه روز قرار بود به اصفهان برویم برای تعطیلات آخر ماه صفر ، روز یکشنبه مامانم خبر داد که نی نی دایی هادی داره میاد و حدودا یک ماه زودتر داشت میومد... یکشنبه شب یسنا متولد شد و من دوباره عمه شدم صبح روز دوشنبه وقتی از خواب پا شدم احساس کردم گلوم درد میکنه محمد حسین هم صداش گرفته بود خیلی نگران شدم دلم نمیخواست تو سفر مریض باشیم و اذیت بشیم برای محمد حسین شربت سرماخوردگی گرفتم و خودم هم قرص خوردم حدود ساعت سه راه افتادیم جاده شلوغ بود انگار همه میخواستن برن سفر! با همه سختیها رسیدیم اصفهان ...یکراست رفتیم خونه دایی هادی و نی نی کوچولو و نازشون رو دیدیم.بعدشم رفتیم خونه مامان نرگس و باهمدیگه شام خوردیم. فرداش رفتیم خونه ع...
نویسنده :
مامان مریم
9:44


